شکاکی – نوشته شده توسط محسن سعیدپور :
شکاکی اون صدای توی سرت نیست که میگه «مطمئنی؟»
اون یه دادزن تماموقته که میگه: «همه دارن یه چیزی رو قایم میکنن. هیچچیز همونطور که به نظر میاد نیست.»
شکاکی – نوشته شده توسط محسن سعیدپور :
شکاکی اون صدای توی سرت نیست که میگه «مطمئنی؟»
اون یه دادزن تماموقته که میگه: «همه دارن یه چیزی رو قایم میکنن. هیچچیز همونطور که به نظر میاد نیست.»
- 🔶نادیده گرفتن ارزش دیگران، چون فکر میکنیم هیچکس به پای ما نمیرسد.
-🔶 کوچک شمردن اشتباهات خود، و بزرگ کردن خطاهای دیگران.
-🔶 ساختن تصویری خیالی از کمال، بیآنکه واقعیت را ببینیم.
ریشه روانی این نقص چیست؟
-❌ چون عزت نفس واقعی نداریم، به جای پذیرش خود، به اغراق در تواناییها پناه میبریم.
-❌ چون در محیطی بزرگ شدیم که «خودنمایی» ارزش بود، نه «فروتنی».
- ❌چون نیاز داشتیم دیده شویم، و راه آسانتر را انتخاب کردیم: بزرگ کردن خود و کوچک کردن دیگران.
-❌ چون یاد نگرفتیم که انسان بودن یعنی پذیرش محدودیتها، نه ادعای بینقص بودن.
نوشته شده توسط محسن سعیدپور
خودبزرگبینی اون لحظهست که توی آینه نگاه میکنی و میگی: «لعنتی، چقدر خاصم!»
عشق – نوشته شده توسط محسن سعیدپور
عشق؟ اون چیزیه که همه دربارش شعر میگن، آهنگ میسازن، و بعدش با یه قلب شکسته توی تاریکی زل میزنن به دیوار.
معنا اون چیزیه که وقتی ساعت سه صبح بیدار میشی و سقف رو نگاه میکنی، از خودت میپرسی: «واقعاً چرا دارم این زندگی رو زندگی میکنم؟»
و جوابش؟ معمولاً یه سکوت سنگین، یا یه جمله کلیشهای که از یه پادکست شنیدی.
گناه اون حسیه که مثل یه مهمون ناخوانده میاد، کفشهاشو در نمیاره، میشینه وسط قلبت و میگه: «یادته اون کاری که کردی؟ آره، منم هنوز اینجام.»
و تو، هر بار که میخوای یه لحظه خوشحال باشی، اون میپره وسط و میگه: «نه عزیزم، تو هنوز مجازات نشدی.»
1. مقدمه: چرا احساسات مهماند؟