شعف از موفقیت
شعف از موفقیت شبیه لحظهایست که بعد از ماهها دویدن، بالاخره به قله میرسی و برای چند ثانیه همهچیز ساکت میشود؛ نه صدای تردیدها، نه زمزمهی ترسها، فقط ضربان قلبی که میگوید «دیدی شد؟». این شعف از جنس شادیهای معمولی نیست؛ چیزی در آن هست که به ریشههای وجودت میرسد، انگار سالهاست منتظر چنین لحظهای بودهای و حالا که رسیده، جهان برای چند لحظه با تو هماهنگ میشود. موفقیت هرچقدر هم کوچک باشد، وقتی از دل تلاش و رنج بیرون آمده باشد، شعفی میآورد که هیچکس جز خودت عمقش را نمیفهمد.
این شعف مثل جرقهایست که تاریکیهای درون را روشن میکند. ناگهان میبینی که تمام آن شبهای بیخوابی، تمام شکها، تمام لحظههایی که خواستی رها کنی، حالا تبدیل شدهاند به نقطهای که میتوانی روی آن بایستی و بگویی «ارزشش را داشت». موفقیت فقط نتیجه نیست؛ تأیید دوبارهی این است که هنوز میتوانی، هنوز توان ساختن داری، هنوز چیزی در تو زنده است که شکستها نتوانستهاند خاموشش کنند.
اما شعف موفقیت روی دیگری هم دارد؛ رویی که اگر مراقب نباشی، میتواند تو را به دام غرور یا توهم بیندازد. لحظهی پیروزی آنقدر شیرین است که گاهی انسان فراموش میکند این فقط یک قله است، نه پایان مسیر. اگر در این شعف غرق شوی، ممکن است فکر کنی همیشه همینطور خواهد بود، یا اینکه دیگر نیازی به تلاش نیست. اما شعف واقعی آن لحظهایست که میفهمی این موفقیت نه پایان است و نه تاج، بلکه فقط نشانهایست که مسیرت درست بوده.
شعف از موفقیت مثل آفتابیست که بعد از یک زمستان طولانی میتابد؛ گرم، روشن، و کوتاه. اگر بخواهی آن را نگه داری، باید دوباره حرکت کنی، دوباره بسازی، دوباره بجنگی. ارزش شعف در همین گذرا بودنش است؛ اگر دائمی بود، دیگر شعف نبود، فقط عادت میشد.
و شاید زیباترین بخشش این باشد که موفقیت هرچقدر هم کوچک باشد، میتواند تو را از نو بسازد. یک لحظهی کوتاه که میگوید هنوز امید هست، هنوز توان هست، هنوز میشود از دل تاریکی چیزی روشن بیرون کشید.
نویسنده : محسن سعیدپور
