نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۲۳۶ مطلب توسط «محسن سعیدپور» ثبت شده است

شعف از موفقیت

دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۳۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

شعف از موفقیت شبیه لحظه‌ای‌ست که بعد از ماه‌ها دویدن، بالاخره به قله می‌رسی و برای چند ثانیه همه‌چیز ساکت می‌شود؛ نه صدای تردیدها، نه زمزمه‌ی ترس‌ها، فقط ضربان قلبی که می‌گوید «دیدی شد؟». این شعف از جنس شادی‌های معمولی نیست؛ چیزی در آن هست که به ریشه‌های وجودت می‌رسد، انگار سال‌هاست منتظر چنین لحظه‌ای بوده‌ای و حالا که رسیده، جهان برای چند لحظه با تو هماهنگ می‌شود. موفقیت هرچقدر هم کوچک باشد، وقتی از دل تلاش و رنج بیرون آمده باشد، شعفی می‌آورد که هیچ‌کس جز خودت عمقش را نمی‌فهمد.  

 

این شعف مثل جرقه‌ای‌ست که تاریکی‌های درون را روشن می‌کند. ناگهان می‌بینی که تمام آن شب‌های بی‌خوابی، تمام شک‌ها، تمام لحظه‌هایی که خواستی رها کنی، حالا تبدیل شده‌اند به نقطه‌ای که می‌توانی روی آن بایستی و بگویی «ارزشش را داشت». موفقیت فقط نتیجه نیست؛ تأیید دوباره‌ی این است که هنوز می‌توانی، هنوز توان ساختن داری، هنوز چیزی در تو زنده است که شکست‌ها نتوانسته‌اند خاموشش کنند.  

 

اما شعف موفقیت روی دیگری هم دارد؛ رویی که اگر مراقب نباشی، می‌تواند تو را به دام غرور یا توهم بیندازد. لحظه‌ی پیروزی آن‌قدر شیرین است که گاهی انسان فراموش می‌کند این فقط یک قله است، نه پایان مسیر. اگر در این شعف غرق شوی، ممکن است فکر کنی همیشه همین‌طور خواهد بود، یا اینکه دیگر نیازی به تلاش نیست. اما شعف واقعی آن لحظه‌ای‌ست که می‌فهمی این موفقیت نه پایان است و نه تاج، بلکه فقط نشانه‌ای‌ست که مسیرت درست بوده.  

 

شعف از موفقیت مثل آفتابی‌ست که بعد از یک زمستان طولانی می‌تابد؛ گرم، روشن، و کوتاه. اگر بخواهی آن را نگه داری، باید دوباره حرکت کنی، دوباره بسازی، دوباره بجنگی. ارزش شعف در همین گذرا بودنش است؛ اگر دائمی بود، دیگر شعف نبود، فقط عادت می‌شد.  

 

و شاید زیباترین بخشش این باشد که موفقیت هرچقدر هم کوچک باشد، می‌تواند تو را از نو بسازد. یک لحظه‌ی کوتاه که می‌گوید هنوز امید هست، هنوز توان هست، هنوز می‌شود از دل تاریکی چیزی روشن بیرون کشید.

نویسنده : محسن سعیدپور 

 

احساس تباهی

چهارشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۲۴ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

احساس تباهی حالتی‌ست که انگار چیزی در درونت آرام‌آرام فرو می‌ریزد؛ نه با صدای بلند، نه با حادثه‌ای مشخص، بلکه مثل نشت آهسته‌ی نوری که زمانی در تو می‌درخشید.

تباهی از بیرون نمی‌آید، از درون شروع می‌شود؛ از لحظه‌ای که حس می‌کنی دیگر چیزی معنا ندارد، تلاش‌هایت بی‌ثمر شده‌اند، و آینده مثل اتاقی تاریک است که هیچ چراغی در آن روشن نمی‌شود.

این احساس شبیه راه رفتن در شهری ویران است؛ همه‌چیز هنوز سر جای خودش هست، اما روحی در آن جریان ندارد.  

 

تباهی زمانی سراغ انسان می‌آید که امید فرسوده شده باشد، وقتی شکست‌ها روی هم تلنبار شده باشند، یا وقتی مدت‌هاست خودت را در مسیرهایی کشانده‌ای که هیچ نسبتی با خواسته‌هایت ندارند.

تباهی مثل خستگی نیست؛ خستگی با استراحت برطرف می‌شود، اما تباهی مثل فرسودگی استخوان است، چیزی عمیق‌تر از خستگی، چیزی که نشان می‌دهد مدت‌هاست برخلاف خودت زندگی کرده‌ای.  

 

اما تباهی همیشه نشانه‌ی پایان نیست. گاهی تباهی همان لحظه‌ای‌ست که حقیقت خودش را نشان می‌دهد؛ لحظه‌ای که می‌فهمی دیگر نمی‌توانی با نقاب‌ها ادامه بدهی، نمی‌توانی وانمود کنی همه‌چیز خوب است. تباهی می‌تواند نقطه‌ی سقوط باشد، اما همین سقوط گاهی تنها راه رسیدن به زمین محکم‌تر است. انسان وقتی به ته می‌رسد، تازه می‌فهمد چه چیزهایی واقعاً ارزش نگه داشتن دارند و چه چیزهایی فقط توهم بوده‌اند.  

 

احساس تباهی اگر در دل بماند، می‌تواند تو را از درون تهی کند؛ می‌تواند تو را به انسانی بی‌انگیزه، بی‌اشتیاق و بی‌باور تبدیل کند. اما اگر آن را ببینی و انکارش نکنی، می‌تواند تبدیل به نقطه‌ی شروع شود. تباهی مثل سوختن جنگلی‌ست که در ظاهر ویرانی است، اما همین ویرانی خاک را برای رویش دوباره آماده می‌کند.  

 

تباهی دردناک است، اما صادق است. چیزی را پنهان نمی‌کند. به تو می‌گوید کجا ایستاده‌ای و چه چیزهایی دیگر در تو زنده نیستند. و شاید همین صداقت تلخ، اولین قدم برای ساختن چیزی تازه باشد؛ چیزی که این بار از درونت ریشه بگیرد، نه از ترس، نه از اجبار، نه از توقع دیگران.

حکایت های ایرانی از گلستان سعدی

جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۳۰ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

حاتم طایی مردی بخشنده و مهربان بود که به دیگران کمک می کرد. یک روز دوستانش از او پرسیدند:« کسی را می شناسی که از خودت همت و تلاش بیشتری داشته باشد؟»

حکایتی شیرین از گلستان سعدی

جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۲۳ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

حکایت های ایرانی زیباکناری ​​​​​​

حکایت ایرانی

روزی روزگاری پادشاهی بود که همراه سربازهایش برای شکار به جنگل رفت. هوا خیلی گرم بود و پادشاه حسابی تشنه شده بود. پادشاه به یکی از غلام‌هایش گفت: «لطفاً برایم کمی آب پیدا کن.»

غلام مدتی رفت و دوید تا سرانجام کنار چشمه‌ای رسید. با زحمت و دقت، آب سرد و گوارایی توی کاسه‌ای ریخت و با خوشحالی پیش پادشاه آورد. پادشاه آب را که نوشید، خیلی حالش جا آمد. از غلامش تشکر کرد و به‌عنوان جایزه، به او هزار سکه‌ی طلایی بخشید.

یکی از بزرگان دربار که ماجرا را دید، تعجب کرد و با خودش گفت: «همه‌ی این طلاها فقط به خاطر یک لیوان آب؟!»

پادشاه با لبخند گفت: «قدر بعضی چیزها را فقط زمانی می‌فهمیم که واقعاً به آن نیاز داریم. مثلاً وقتی خیلی تشنه می‌شوی، یک لیوان آب، باارزش‌تر از هزار سکه طلاست!»

این حکایت زیبا و درس‌آموز از گلستان سعدی بود.

داستان قطار خاطرات

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۸ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۱ نظر

قطار خاطرات

داستان کوتاه 🔻🔺🔻🔺🔻

ترس از ترد شدن

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

نقص ترس از ترد شدن مثل سایه‌ای‌ست که همیشه پشت سر انسان حرکت می‌کند، حتی وقتی هیچ‌کس قصد طرد کردن ندارد. ذهن مدام این احتمال را بزرگ می‌کند و هر نگاه یا سکوت دیگری را به نشانه‌ی رد شدن تعبیر می‌کند. این ترس ریشه در نیاز طبیعی انسان به تعلق دارد، اما وقتی افراطی شود، به زندانی بدل می‌گردد که آزادی درونی را می‌گیرد. تو به جای اینکه حقیقت خودت را نشان بدهی، مدام نقاب می‌زنی، چون می‌ترسی اگر خود واقعی‌ات آشکار شود، دیگران تو را کنار بگذارند. همین نقاب‌ها رابطه‌ها را سطحی می‌کنند، چون به جای صداقت، نمایش می‌آوری. تصمیم‌هایت هم دیگر از دل ارزش‌ها و خواسته‌های واقعی نمی‌آیند، بلکه از ترس طرد شدن شکل می‌گیرند.  

 

این نقص آرام‌آرام اعتماد به نفس را فرسوده می‌کند، چون ارزش خود را نه از درون، بلکه از نگاه دیگران می‌گیری. تو در چرخه‌ی بی‌پایان اضطراب و وابستگی گرفتار می‌شوی، و هر بار که به تأیید نیاز داری، بیشتر از خودت دور می‌شوی. در نهایت، ترس از ترد شدن تو را به کسی بدل می‌کند که بیشتر شبیه انعکاس نگاه دیگران است تا موجودی مستقل.  

 

اما همین ترس می‌تواند نشانه‌ای باشد از اهمیت رابطه برایت؛ یعنی تو نمی‌خواهی بی‌تفاوت باشی، نمی‌خواهی بی‌پروا رفتار کنی. این حساسیت اگر مهار شود، می‌تواند تو را به مراقبت از دیگران و توجه به احساساتشان سوق دهد. مشکل آن‌جاست که وقتی این حساسیت به افراط برسد، دیگر نه مراقبت است و نه توجه، بلکه تنها قفسی‌ست که تو را از آزادی محروم می‌کند.  

 

ترس از ترد شدن مثل درختی‌ست که ریشه‌هایش در خاک دیگری کاشته شده باشد؛ تا زمانی که آن خاک تو را نگه دارد، ایستاده‌ای، اما اگر کمی تکان بخورد، همه‌چیز فرو می‌ریزد. تنها وقتی ریشه‌ها در خاک خودت محکم شوند، می‌توانی آزاد و پایدار بایستی.

این نقص یادآوری می‌کند که تعلق ارزشمند است، اما اگر به بهای از دست دادن خود باشد، دیگر تعلق نیست، بلکه زندان است.

 

نویسنده : محسن سعیدپور 

احساس شکست

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۵۷ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

احساس شکست مثل فروریختن دیواری‌ست که بر آن تکیه داده بودی؛ ناگهان زمین زیر پایت خالی می‌شود و همه‌ی تلاش‌هایت بی‌ثمر به نظر می‌رسند. این احساس از دل ناکامی، از برخورد آرزو با واقعیت، یا از مقایسه‌ی خود با دیگران برمی‌خیزد. شکست می‌تواند سنگین باشد، چون نه‌تنها نتیجه‌ای را که می‌خواستی به دست نمی‌آوری، بلکه اعتماد به نفس و امیدت هم زیر ضربه می‌رود.  

 

روی روشن احساس شکست در این است که می‌تواند تو را به بازنگری و رشد برساند. شکست یادآوری می‌کند که مسیر همیشه مستقیم نیست، که خطا بخشی از یادگیری است، و که ارزش واقعی در توان برخاستن دوباره نهفته است. بسیاری از پیشرفت‌های بزرگ از دل شکست‌ها زاده شده‌اند؛ چون شکست تو را وادار می‌کند به روش‌هایت نگاه تازه‌ای بیندازی، ضعف‌هایت را ببینی و راهی دیگر بسازی.  

 

اما روی تاریک شکست همان جایی‌ست که انسان در حس بی‌ارزشی فرو می‌رود. وقتی شکست را پایان مطلق ببینی، امید خاموش می‌شود و حرکت متوقف می‌گردد. این حالت می‌تواند تو را در چرخه‌ی خودسرزنشی و ناامیدی نگه دارد، می‌تواند نگاهت را از آینده بگیرد و تو را در گذشته زندانی کند. شکست در افراطش نه درس می‌آورد و نه تغییر، بلکه تنها سایه‌ای سنگین می‌شود که همه‌چیز را تیره می‌کند.  

 

پس شکست را باید پذیرفت، اما نه به‌عنوان پایان. باید آن را شنید، اما اجازه نداد که صدایش بلندتر از صدای زندگی امروز شود. شکست زمانی ارزشمند است که تبدیل به آگاهی و عمل شود؛ وقتی تو را به انتخابی تازه می‌رساند، نه وقتی که فقط تو را در تاریکی نگه می‌دارد. شکست مثل ترک بر دیوار است: اگر به آن خیره شوی، تنها ویرانی می‌بینی؛ اما اگر بفهمی چرا ایجاد شده، می‌توانی دیوار را محکم‌تر بسازی و خانه‌ات را پایدارتر کنی.  

 

نویسنده : محسن سعیدپور 

انسداد روانی

دوشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۵۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

انسداد روانی حالتی‌ست که مثل دیواری نامرئی میان انسان و جریان طبیعی ذهنش قرار می‌گیرد. وقتی این انسداد رخ می‌دهد، افکار دیگر روان و آزاد حرکت نمی‌کنند؛ کلمات گیر می‌کنند، تصمیم‌ها متوقف می‌شوند و احساس‌ها در گرهی سخت فرو می‌روند. این حالت می‌تواند در نوشتن، در گفت‌وگو، در خلاقیت یا حتی در زندگی روزمره ظاهر شود؛ جایی که ذهن می‌خواهد پیش برود اما چیزی در درون مانع می‌شود.  

 

روی روشن انسداد روانی این است که گاهی نشانه‌ی توقفی لازم است. ذهن با این انسداد می‌گوید: «صبر کن، چیزی درست نیست.» همین توقف می‌تواند فرصتی باشد برای بازنگری، برای دیدن مسیر از زاویه‌ای تازه، برای فهمیدن اینکه کجا باید تغییر کنی. انسداد روانی می‌تواند مثل چراغ قرمز باشد؛ آزاردهنده، اما هشداردهنده.  

 

اما روی تاریک انسداد روانی همان جایی‌ست که این توقف طولانی می‌شود و به فلج ذهنی بدل می‌گردد. انسان در چرخه‌ی تکرار گیر می‌کند، نمی‌تواند پیش برود و احساس می‌کند همه‌چیز بسته و بی‌راه‌حل است. این حالت می‌تواند خلاقیت را خاموش کند، می‌تواند امید را کم‌رنگ سازد و می‌تواند انسان را در سکوت و بی‌عملی نگه دارد.  

 

انسداد روانی را باید دید و پذیرفت، اما نه به‌عنوان پایان. باید آن را شنید، اما اجازه نداد که به زندان دائمی تبدیل شود. راه عبور از آن در حرکت‌های کوچک است؛ نوشتن یک جمله، گفتن یک کلمه، برداشتن یک قدم. انسداد روانی مثل سنگی‌ست در رودخانه: اگر بمانی و به آن خیره شوی، جریان آب متوقف می‌شود؛ اما اگر حرکت کنی، آب راهی تازه پیدا می‌کند و دوباره جاری می‌شود.  

 

نویسنده : محسن سعیدپور 

سرزنش خود

يكشنبه, ۱۵ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۲۴ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

سرزنش خود احساسی‌ست که مثل صدای قاضی درونی مدام در گوش می‌پیچد؛ یادآور خطاها، انتخاب‌های اشتباه یا فرصت‌هایی که از دست رفته‌اند. این صدا گاهی آن‌قدر بلند می‌شود که انسان را از حرکت بازمی‌دارد، چون هر قدم تازه با یادآوری گذشته سنگین می‌شود.  

 

روی روشن سرزنش خود در این است که نشان می‌دهد هنوز وجدان زنده است؛ یعنی تو بی‌تفاوت نیستی و برای درست بودن اهمیت قائلی. همین حالت می‌تواند تو را به بازنگری و اصلاح برساند، می‌تواند تو را محتاط‌تر کند و می‌تواند به تو یاد بدهد که ارزش لحظه‌ها را بیشتر بدانی. سرزنش اگر در اندازه‌ی درست باشد، چراغی‌ست برای آینده.  

 

اما روی تاریک سرزنش خود همان جایی‌ست که این صدا به شکنجه‌گر بدل می‌شود. وقتی مدام در گذشته گیر می‌کنی و خودت را بی‌رحمانه محاکمه می‌کنی، اعتماد به نفس فرسوده می‌شود، امید خاموش می‌گردد و نگاهت از آینده گرفته می‌شود. در این حالت، سرزنش دیگر اصلاح نمی‌آورد، بلکه تنها تو را در چرخه‌ی تلخی و حسرت زندانی می‌کند.  

 

پس سرزنش خود را باید پذیرفت، اما نه به‌عنوان دشمن و نه به‌عنوان ارباب. باید آن را شنید، اما اجازه نداد که صدایش بلندتر از صدای زندگی امروز شود. سرزنش زمانی ارزشمند است که تبدیل به آگاهی و عمل شود؛ وقتی تو را به انتخابی تازه می‌رساند، نه وقتی که فقط تو را در تاریکی نگه می‌دارد. مثل زنگی‌ست که اگر یک بار به صدا درآید، هشدار می‌دهد؛ اما اگر مدام نواخته شود، دیگر نه هشدار است و نه راهنما، بلکه تنها آزاردهنده خواهد بود.  

روز پدر

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۴۵ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

سه مصراهای کوتاه مخصوص روز پدر

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۴ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🌸 هایکوهای تازه درباره پدر

سایه‌ی آرامش  

بر سر هر قدم ما  

پدر، بی‌پایان.  

🔻🔺🔻🔺🔻🔺

دست‌های خسته  

چراغ خانه روشن  

با مهر پدر.  

🔻🔺🔻🔺🔻🔺

باران می‌بارد  

پدر چون کوه می‌ماند  

امنیت محض.  

 

🔻🔺🔻🔺🔻🔺

✍️ سه‌مصراهای کوتاه درباره پدر

 

 پدر یعنی امید هر مسیر  

پدر یعنی چراغ در دل شب  

پدر یعنی تکیه‌گاه بی‌نظیر.  

🔻🔺🔻🔺🔻🔺

پدر یعنی سکوتی پر صدا  

پدر یعنی فداکاری بی‌پایان  

پدر یعنی عشق بی‌ادعا.  

🔻🔺🔻🔺🔻🔺

پدر یعنی ستون خانه‌ها  

پدر یعنی آرامش جان‌ها  

پدر یعنی قهرمان بی‌صدا.  

محسن سعیدپور 

دوبیتی‌های مخصوص روز پدر

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۰ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

✍️ دو‌بیتی‌های تازه درباره پدر

 

 

پدر، آیینه‌ی صبر و سکوت است  

چراغ خانه، با عشقش فروز است  

 

 🔻🔺🔻🔺🔻🔺

به دوش خود جهان ما کشیده  

ولی لبخند بر لب‌ها نشانده  

 

 🔻🔺🔻🔺🔻🔺

پدر یعنی درختی بی‌ادعا  

که سایه‌اش بماند تا انتها  

 

 🔻🔺🔻🔺🔻🔺

صدای خسته‌اش آرامش ماست  

دلش دریای مهر بی‌پیاست  

 

 🔻🔺🔻🔺🔻🔺

پدر یعنی امید هر مسافر  

که راه روشن است با او، مکرر  

 

 🔻🔺🔻🔺🔻🔺 

به چشم او جهان معنا گرفته  

به دست او دل ما جا گرفته  

 

 

پیام‌های رسمی مخصوص روز پدر

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۰۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

📜 پیام‌های رسمی روز پدر

❤️‍🔥- روز پدر فرصتی است برای ادای احترام به مردانی که ستون خانواده و جامعه‌اند.  

❤️‍🔥- پدر، نماد مسئولیت و فداکاری است؛ روز پدر یادآور ارزش‌های پایدار اوست.  

❤️‍🔥- روز پدر، روز بزرگداشت تلاش‌های بی‌وقفه و عشق بی‌ادعای مردان زندگی ماست.  

❤️‍🔥- پدر یعنی آموزگار صبر و استقامت؛ روز پدر تجلیل از این آموزه‌هاست.  

❤️‍🔥- روز پدر، روزی است برای قدردانی از مردی که زندگی ما را با خرد و محبت هدایت کرده است.  

❤️‍🔥- پدر، سرمایه‌ای است که هیچ زمان و هیچ شرایطی جایگزین او نمی‌شود.  

❤️‍🔥- روز پدر یادآور این حقیقت است که امنیت و آرامش خانواده بر دوش او بنا شده است.  

❤️‍🔥- پدر یعنی الگویی از صداقت و تلاش؛ روز پدر فرصتی برای سپاسگزاری از این الگوست.  

❤️‍🔥- روز پدر، روزی است برای بزرگداشت مردانی که بی‌وقفه در سکوت، آینده فرزندانشان را ساخته‌اند.  

❤️‍🔥- پدر، چراغی است که مسیر زندگی را روشن می‌کند؛ روز پدر تجلیل از این روشنایی است.  

محسن سعیدپور 

پیام‌های طنز مخصوص روز پدر

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۰۳ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

😂 پیام‌های طنز روز پدر

🤍- روز پدر یعنی یادآوری اینکه وای‌فای خانه هنوز هم به اسم او ثبت شده!  

🤍- پدر کسی است که همیشه می‌گوید «من هم سن شما بودم» و ما هنوز نمی‌دانیم چطور!  

🤍- روز پدر یعنی جشن گرفتن مردی که حتی وقتی کنترل تلویزیون دستش نیست، باز هم رئیس است.  

🤍- پدر یعنی کسی که فکر می‌کند همه مشکلات با یک «برو درست میشه» حل می‌شوند.  

🤍- روز پدر یعنی تشکر از مردی که همیشه می‌گوید «ماشین رو من بهتر می‌رانم» حتی وقتی خواب‌آلود است.  

🤍- پدر کسی است که وقتی می‌گوید «فقط یه لقمه می‌خورم»، نصف غذای ما را می‌خورد!  

🤍- روز پدر یعنی یادآوری اینکه هیچ‌کس مثل او نمی‌تواند چراغ‌های خانه را خاموش کند و غر بزند.  

🤍- پدر یعنی کسی که همیشه می‌پرسد «این همه اینترنت رو کجا خرج می‌کنید؟»  

🤍- روز پدر یعنی جشن گرفتن مردی که هنوز فکر می‌کند موبایل فقط برای تماس است.  

🤍- پدر کسی است که وقتی می‌گوید «من خسته نیستم»، پنج دقیقه بعد روی مبل خوابیده است.  

محسن سعیدپور 

پیام‌های احساسی مخصوص روز پدر

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۰۰ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

پیام‌های احساسی برای روز پدر

 

💖 پیام‌های احساسی روز پدر

💖- پدر یعنی آرامشی که حتی در طوفان زندگی هم نمی‌لرزد.  

💖- روز پدر یادآور قلب بزرگی است که همیشه برای فرزندانش جا دارد.  

💖- پدر، اولین قهرمان زندگی ماست؛ قهرمانی که هیچ‌وقت صحنه را ترک نمی‌کند.  

💖- روز پدر یعنی جشن گرفتن عشق بی‌پایانی که در کلمات نمی‌گنجد.  

💖- پدر کسی است که خستگی‌اش را پنهان می‌کند تا لبخند ما بماند.  

💖- روز پدر فرصتی است برای گفتن «ممنونم» به مردی که همیشه بی‌صدا فداکاری کرده است.  

💖- پدر یعنی سایه‌ای که حتی در دوری هم حضورش حس می‌شود.  

💖- روز پدر یعنی قدردانی از دستانی که جهان کوچک ما را ساخته‌اند.  

💖- پدر، شعری است که هیچ‌وقت از زبان زندگی نمی‌افتد.  

💖- روز پدر یعنی یادآوری اینکه عشق واقعی همیشه ساده و بی‌ادعاست. 

محسن سعیدپور