انسداد روانی
انسداد روانی حالتیست که مثل دیواری نامرئی میان انسان و جریان طبیعی ذهنش قرار میگیرد. وقتی این انسداد رخ میدهد، افکار دیگر روان و آزاد حرکت نمیکنند؛ کلمات گیر میکنند، تصمیمها متوقف میشوند و احساسها در گرهی سخت فرو میروند. این حالت میتواند در نوشتن، در گفتوگو، در خلاقیت یا حتی در زندگی روزمره ظاهر شود؛ جایی که ذهن میخواهد پیش برود اما چیزی در درون مانع میشود.
روی روشن انسداد روانی این است که گاهی نشانهی توقفی لازم است. ذهن با این انسداد میگوید: «صبر کن، چیزی درست نیست.» همین توقف میتواند فرصتی باشد برای بازنگری، برای دیدن مسیر از زاویهای تازه، برای فهمیدن اینکه کجا باید تغییر کنی. انسداد روانی میتواند مثل چراغ قرمز باشد؛ آزاردهنده، اما هشداردهنده.
اما روی تاریک انسداد روانی همان جاییست که این توقف طولانی میشود و به فلج ذهنی بدل میگردد. انسان در چرخهی تکرار گیر میکند، نمیتواند پیش برود و احساس میکند همهچیز بسته و بیراهحل است. این حالت میتواند خلاقیت را خاموش کند، میتواند امید را کمرنگ سازد و میتواند انسان را در سکوت و بیعملی نگه دارد.
انسداد روانی را باید دید و پذیرفت، اما نه بهعنوان پایان. باید آن را شنید، اما اجازه نداد که به زندان دائمی تبدیل شود. راه عبور از آن در حرکتهای کوچک است؛ نوشتن یک جمله، گفتن یک کلمه، برداشتن یک قدم. انسداد روانی مثل سنگیست در رودخانه: اگر بمانی و به آن خیره شوی، جریان آب متوقف میشود؛ اما اگر حرکت کنی، آب راهی تازه پیدا میکند و دوباره جاری میشود.
نویسنده : محسن سعیدپور






