معنا اون چیزیه که وقتی ساعت سه صبح بیدار میشی و سقف رو نگاه میکنی، از خودت میپرسی: «واقعاً چرا دارم این زندگی رو زندگی میکنم؟»
و جوابش؟ معمولاً یه سکوت سنگین، یا یه جمله کلیشهای که از یه پادکست شنیدی.
ولی بذار یه چیزی رو روشن کنیم: معنا یه مقصد نیست، یه فراینده.
نه توی یه کتاب خودیاری پیدا میشه، نه توی یه شغل خاص، نه حتی توی یه رابطه عاشقانه.
معنا ساخته میشه—با انتخابهای کوچیک، با دردهایی که تحمل میکنی، با چیزهایی که حاضر نیستی به هیچ بگیری.
و اگه فکر میکنی باید یه معنای بزرگ و باشکوه داشته باشی، مثل «نجات جهان» یا «تغییر تاریخ»، خب، شاید داری خودتو گول میزنی.
چون معنا گاهی فقط یعنی اینکه یه نفر، یه جا، به خاطر تو لبخند زده.
یا اینکه یه داستان نوشتی که هیچکس نخوند، ولی خودت رو نجات داد.
معنا یه جور مقاومت در برابر پوچیـه.
یه جور فریاد در برابر این واقعیت که همهمون یه روز میمیریم.
و اگه قراره بمیری، حداقل بذار یه رد کوچیک از خودت بذاری—یه رد که بگه: «من اینجا بودم، و برام مهم بود.»
نوشته شده توسط محسن سعیدپور
کپی برداری از مطالب ممنون است
‼️ هرگونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد