خودبزرگ بینی
خودبزرگبینی
نقص خودبزرگبینی
خودبزرگبینی یعنی وقتی انسان خودش را مرکز جهان میبیند.
یعنی باور دارد همه چیز باید حول او بچرخد، و دیگران فقط نقش تماشاگر دارند. دریت کوچک تبدیل به کوهی از غرور میشود و هر نقدی به چشم دشمنی دیده میشود.
خودبزرگبینی یعنی:
- 🔶نادیده گرفتن ارزش دیگران، چون فکر میکنیم هیچکس به پای ما نمیرسد.
-🔶 کوچک شمردن اشتباهات خود، و بزرگ کردن خطاهای دیگران.
-🔶 ساختن تصویری خیالی از کمال، بیآنکه واقعیت را ببینیم.
❌ خودبزرگبینی خطرناک است؛ چون انسان را از یادگیری محروم میکند و او را در تنهاییِ برتری خیالی رها میسازد ❌
ریشه روانی این نقص چیست؟
-❌ چون عزت نفس واقعی نداریم، به جای پذیرش خود، به اغراق در تواناییها پناه میبریم.
-❌ چون در محیطی بزرگ شدیم که «خودنمایی» ارزش بود، نه «فروتنی».
- ❌چون نیاز داشتیم دیده شویم، و راه آسانتر را انتخاب کردیم: بزرگ کردن خود و کوچک کردن دیگران.
-❌ چون یاد نگرفتیم که انسان بودن یعنی پذیرش محدودیتها، نه ادعای بینقص بودن.
خودبزرگبینی ما را از جامعه جدا میکند. روابط را سطحی میسازد، نقد را نابود میکند، و در نهایت انسان را در قفس توهم برتری زندانی میکند.
نوشته شده توسط محسن سعیدپور
خودبزرگبینی اون لحظهست که توی آینه نگاه میکنی و میگی: «لعنتی، چقدر خاصم!»
و بعدش میری بیرون، انتظار داری همه با دیدنت کف بزنن، فرش قرمز پهن کنن، و بگن: «ای نابغه، بیا ما رو نجات بده.»
ولی بذار یه چیزی رو روشن کنیم: خودبزرگبینی معمولاً یه ماسکه.
یه ماسک برای پنهون کردن یه ترس عمیق: ترس از بیاهمیت بودن.
تو اونقدر میخوای خاص باشی، چون ته دلت میترسی که هیچکس واقعاً بهت اهمیت نده.
و مشکل اینجاست: هر چی بیشتر تلاش کنی خاص باشی، بیشتر از خودت دور میشی.
چون خاص بودن واقعی، از درون میاد— نه از تعداد لایکها، نه از مدرکها، نه از اینکه چند نفر بهت حسادت میکنن.
خودبزرگبینی یه جور فریاد خاموشه: «لطفاً منو ببین!»
ولی اگه واقعاً بخوای دیده بشی، باید اول خودت رو ببینی—با همه ضعفها، با همه شکستها، با همه چیزهایی که خاص نیستن.
و اونوقت، شاید دیگه نیازی به بزرگنمایی نداشته باشی.
چون میفهمی که ارزش، توی واقعی بودنه—نه توی بزرگ بودن.
هرگونه کپی برداری از مطالب ممنوع می باشد
و پیگرد قانونی دارد
نوشته های محسن سعیدپور