ناتوانی در شنیدن
پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۵۷ ب.ظ |
محسن سعیدپور
|
۰ نظر
نقصی که این روزها در جامعه ما رواج یافته
امروز بیش از هر زمان دیگری همه فقط حرف میزنند، بیآنکه گوش بدهند. حقیقت دیگر برای کسی اهمیت ندارد.
وقتی کسی سخنی میگوید، پیش از آنکه بفهمیم منظورش چیست، حرفش را قطع میکنیم و به او حمله میکنیم. وقتی کسی انتقادی میکند، به جای شنیدن، فوراً به دفاع از خود برمیخیزیم، بیآنکه معنای نقد را دریابیم.
این روزها گوش میدهیم نه برای فهمیدن، بلکه برای پاسخ دادن. شنیدن ما انتخابی شده است؛ فقط صدای کسانی را میشنویم که همسو با باورهای ما هستند، نه آنان که اندیشهای متفاوت دارند. هر نقدی را بیدرنگ جواب میدهیم، بیآنکه مکث و تأملی داشته باشیم.
❌ امروز حرف زدن مهمتر از فهمیدن شده؛ همه فقط سخن میگویند و کسی گوش نمیدهد که چه کسی، چه میگوید ❌
به همین دلیل روابط ما سطحی و گروهی شده است. قدرت یادگیری را از خود دریغ کردهایم و هر کس برای خود عقل کل شده است. تنشها و درگیریهای لفظی در اجتماع روزبهروز بیشتر میشود و همین ما را به احساس تنهایی میرساند. اشتباهاتمان تکرار میشوند، چون گوش نمیدهیم و نمیآموزیم.
ریشه روانی این نقص
- ما از نقد شدن میترسیم؛ میترسیم عقیده یا گروهی که در آن فعالیت میکنیم مورد قضاوت قرار گیرد.
- هنوز نقد را تهدیدی علیه عزت نفس پایین خود میدانیم.
- در محیطی بزرگ شدیم که ارزش در «زیبا حرف زدن» بود، نه در «زیبا شنیدن و فهمیدن».
- نیاز داشتیم دیده شویم، پس فقط حرف زدیم.
- هنوز گمان میکنیم باید سخن زیبا بگوییم و همه چیز را بهتر از دیگران بفهمیم.
این همان نقصی است که ما را از یادگیری، از فهمیدن و از ارتباط عمیق محروم کرده است.
