نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

نبرد خورشید با دیو تاریکی

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🌌 قصه‌ی «نبرد خورشید و دیو تاریکی»

 

روزی روزگاری، در روزگار باستان، مردمان باور داشتند که خورشید هر روز بر دیوی سیاه‌پوش به نام «شب» غلبه می‌کند. شب، هر بار می‌کوشید تا خورشید را در بند کند و جهان را در تاریکی فرو برد، اما روشنایی پیروز می‌شد و روز دوباره می‌آمد.

 

اما یک شب، دیو تاریکی نیرومندتر از همیشه شد. او همه‌ی سایه‌ها و سردی‌ها را فراخواند و گفت:  

«امشب، بلندترین شب جهان خواهد بود. خورشید را در بند می‌کنم تا آدمیان طعم بی‌پایان تاریکی را بچشند.»

 

خورشید، خسته و کم‌نور، در آسمان ایستاد. مردمان بیمناک شدند. پیران دانا گفتند:  

«این شب، یلداست؛ شب چله. باید بیدار بمانیم، آتش بیفروزیم، و با شادی و مهر، خورشید را یاری کنیم.»

 

مردم گرد هم آمدند، انار و هندوانه شکافتند، سرخی آن‌ها را چون خون زندگی بر سفره گذاشتند. با هر خنده و هر داستان، دیو تاریکی اندکی ضعیف‌تر شد.  

 

سپیده‌دم، خورشید دوباره از بند رها شد. روزها آرام آرام بلندتر شدند و مردم دانستند:  

بلندترین شب سال، آزمونِ امید است؛ اگر بیدار بمانی و مهر بورزی، نور دوباره زاده می‌شود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">