پره زیباکنار
چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۰۳:۳۵ ق.ظ |
محسن سعیدپور |
۰ نظر
«پره در غروب»
غروب است،
کرجی آرام میلغزد
بر پهنهی دریا،
کارگران
تور را میریزند،
نه صدا،
جز خشخش طناب
و نفسِ خستهی مردان.
تراکتور،
با چرخهای گلآلود،
زمین را میلرزاند،
پره را میکشد،
مثل دستی بزرگ
که رازِ آب را
به ساحل میآورد.
صیادان،
در یدککش،
تور را میچینند،
گرهها را باز میکنند،
و ماهیها،
برقِ کوتاهِ سپید،
از دلِ تاریکی بالا میآیند.
سبدها پر میشوند،
نه فقط از ماهی،
که از خستگی،
از امید،
از بوی نمک و عرق.
و غروب،
بر همه مینشیند،
مثل شعری نیمهتمام،
که در دلِ شب
ادامه خواهد یافت.
نویسنده : محسن سعیدپور
کپی برداری از این مطالب ممنوع و پیگرد قانونی دارد