نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۳۷ مطلب با موضوع «داستان کوتاه» ثبت شده است

داستان قطار خاطرات

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۸ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۱ نظر

قطار خاطرات

داستان کوتاه 🔻🔺🔻🔺🔻

گذر از بازارچه زیباکنار تا پل اُشمک

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۲۴ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

گذر از بازارچه تا پل اشمک

سایه و سپیده قصه های شب یلدا

يكشنبه, ۱ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۸ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🌌 قصه‌ی نمادین «سایه و سپیده»

دل زمین و هندوانه سرخ داستان شب یلدا

يكشنبه, ۱ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۷ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🍉 قصه‌ی «دلِ زمین و هندوانه‌ی سرخ»

یلدا

يكشنبه, ۱ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۵ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

بلندترین شب سال، همان شب یلدا یا شب چله، در باورهای کهن ایرانی به دلیل انقلاب زمستانی رخ می‌دهد؛ یعنی زمانی که خورشید در کوتاه‌ترین روز و بلندترین شب قرار می‌گیرد. نیاکان ما این شب را نماد نبرد تاریکی و روشنایی می‌دانستند و آن را با افسانه‌ی تولد دوباره خورشید جشن می‌گرفتند.  

 

 

📜 داستان تاریخی و کهن درباره بلندترین شب سال

ستاره گمشده شب یلدا

يكشنبه, ۱ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۲ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🌙 قصه‌ی «ستاره‌ی گمشده»

نبرد خورشید با دیو تاریکی

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🌌 قصه‌ی «نبرد خورشید و دیو تاریکی»

مرد پشت پنجره داستان کوتاه درباره نقص خودخواهی

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۱:۰۱ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

داستان کوتاه درباره نقص خودخواهی

زن همسایه داستانی درباره نقص حسادت

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۵۹ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

داستان کوتاه درباره نقص حسادت

کودک گریان داستانی درباره نقص بی تفاوتی

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۵۷ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

داستان کوتاه درباره نقص بی تفاوتی 

داستان مرد غریبه درباره نقص قضاوت

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۵۵ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

داستان کوتاه درباره نقص قضاوت را در ادامه مطلب بخوانید:

قصه انار سرخ و فانوس شب

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۹ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🌙 قصه‌ای نو به سبک کهن برای شب یلدا

در روزگاری دور، در دهکده‌ای میان کوه و جنگل، پیرمردی بود که همه او را «پیرِ قصه‌ها» می‌نامیدند. هر سال، در بلندترین شب سال ــ شب یلدا ــ مردم گرداگرد آتش جمع می‌شدند و چشم به لب‌های او می‌دوختند.  

 

آن شب، پیرمرد قصه‌ای تازه آغاز کرد:  

قصه های شب یلدا

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۷ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🍈قصه‌ای نو به سبک کهن برای شب یلدا🍉

🍈«یلدا، شبی است که تاریکی به اوج می‌رسد تا روشنایی فردا باشکوه‌تر بدرخشد.»  

 

🍉شب یلدا، بلندترین بوسه‌ی زمستان است بر گونه‌ی خاطرات، جایی که گرمای دل‌ها از سرمای شب پیشی می‌گیرد.  

🔴قصه انار سرخ و فانوس شب

🔴نبرد خورشید با دیو تاریکی

🔴 یلدا

🔴 ستاره گمشده شب یلدا

🔴شعر زمستون محسن سعیدپور

🔴سایه و سپیده قصه های شب یلدا

🔴 دل زمین و هندوانه سرخ داستان شب

یلدا

🔴 ستاره گمشده شب یلدا

داستان رضا در صف نانوایی

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۱ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

تجربه‌ی یک فرد که بی‌احترامی را در زندگی روزمره لمس کرده است:  

تجربه نقص عزت نفس

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۷ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

بگذار برایتان یک داستان کوتاه و انسانی تعریف کنم از یکی از دنبال کننده های وبلاگم ، درباره کسی که با نقص عزت نفس دست‌و‌پنجه نرم می‌کند: