نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسرت» ثبت شده است

حسرت

چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۲۲ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

احساس حسرت

حسرت مثل زخمی‌ست که همیشه ردش باقی می‌ماند، حتی وقتی دردش آرام گرفته باشد. این احساس از دل گذشته برمی‌خیزد، از فرصت‌هایی که از دست رفته‌اند، از انتخاب‌هایی که دیگر امکان بازگشت ندارند. حسرت می‌تواند تو را به یاد بیاورد که چه چیزهایی برایت ارزشمند بوده، چه راه‌هایی را می‌توانستی بروی و نرفتی، و چه لحظه‌هایی را می‌توانستی نگه داری اما رها کردی. در همین یادآوری است که حسرت گاهی به معلمی تبدیل می‌شود؛ تو را وادار می‌کند دقیق‌تر ببینی، شجاع‌تر عمل کنی و قدر لحظه‌های اکنون را بیشتر بدانی.  

 

اما اگر حسرت بیش از حد در دل بماند، می‌تواند به زنجیری سنگین بدل شود. انسان را در گذشته زندانی می‌کند، امید را خاموش می‌سازد و نگاه را از حال و آینده می‌گیرد. حسرت می‌تواند تو را در دام مقایسه‌ی بی‌پایان با دیگران بیندازد، یا باعث شود مدام در فکر «ای کاش» باشی و لحظه‌ی اکنون را از دست بدهی. این روی تاریک حسرت همان جایی‌ست که زندگی متوقف می‌شود و تنها تکرار تلخی باقی می‌ماند.  

 

پس حسرت را باید پذیرفت، اما نه به‌عنوان دشمن؛ بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از ارزش‌ها و فرصت‌ها. باید آن را شنید، اما اجازه نداد صدایش بلندتر از صدای زندگی امروز شود. حسرت زمانی ارزشمند است که تبدیل به یادگیری و عمل شود، نه وقتی که فقط در دل بماند. مثل آینه‌ای شکسته است: اگر فقط به ترک‌ها خیره شوی، تصویرت تکه‌تکه می‌شود؛ اما اگر بفهمی چرا شکست، می‌توانی آینه‌ای تازه بسازی و دوباره خودت را کامل ببینی.  

 

محسن سعیدپور

سنگ های رنج بر دوش هایمان

شنبه, ۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۵۹ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

رنجش

سنگ‌های رنج:

بیایید هر سنگ را به یک رنج تبدیل کنیم که بر روی دوش هایمان گذاشته ایم و کل روز آنها را با خود حمل میکنیم و این بخشی از یک زندگی پر از رنج است که در طول روز با ماست

نه فقط به‌عنوان درد، بلکه به‌عنوان داستانی که در تاریکی شکل گرفته و حالا این‌ها می‌تونن بخشی از یک زندگی پر از رنج باشد، یا حتی تبدیل بشن به نمادهایی در یک آیین روزانه برای رهایی و معنا.

 

---