نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «احساسات اجتماعی» ثبت شده است

احساسات اجتماعی

چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۵۲ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

احساسات اجتماعی مثل جریان‌های پنهانی‌اند که زیر پوست جامعه حرکت می‌کنند و رفتار انسان را شکل می‌دهند، حتی وقتی خودش فکر می‌کند مستقل تصمیم می‌گیرد. این احساسات از دل رابطه‌ها، نگاه‌ها، قضاوت‌ها و حضور دیگران زاده می‌شوند؛ احساساتی که فقط در تنهایی معنا ندارند، بلکه در تماس با جمع شکل می‌گیرند. وقتی وارد جمع می‌شوی، بخشی از وجودت بیدار می‌شود که در خلوت خاموش است؛ بخشی که می‌خواهد دیده شود، پذیرفته شود، فهمیده شود یا حتی از جمع فاصله بگیرد. احساسات اجتماعی همان لحظه‌هایی هستند که تو را میان «من» و «ما» معلق نگه می‌دارند.  

گاهی این احساسات تو را بالا می‌برند؛ مثل وقتی که در جمعی پذیرفته می‌شوی و حس می‌کنی بخشی از چیزی بزرگ‌تر هستی. همین تعلق می‌تواند امنیت بیاورد، می‌تواند اعتماد به نفس را تقویت کند و می‌تواند تو را به انسانی تبدیل کند که توان همدلی و همکاری دارد. انسان بدون این احساسات، موجودی منزوی و خاموش می‌شود؛ چون بخش بزرگی از معنا در رابطه با دیگران ساخته می‌شود.  

اما احساسات اجتماعی روی تاریک هم دارند. همان جمعی که می‌تواند تو را بالا ببرد، می‌تواند تو را خرد کند. ترس از قضاوت، ترس از طرد شدن، نیاز به تأیید، رقابت پنهان، مقایسه‌ی بی‌پایان، همه‌ی این‌ها از دل همان احساسات اجتماعی بیرون می‌آیند. انسان در جمع گاهی خودش را گم می‌کند، چون نگاه دیگران مثل آینه‌ای‌ست که تصویرت را تحریف می‌کند. همین آینه می‌تواند تو را به نسخه‌ای تبدیل کند که برای بقا در جمع ساخته شده، نه برای حقیقت خودت.  

احساسات اجتماعی همیشه میان دو قطب حرکت می‌کنند: تعلق و ترس، همدلی و رقابت، پذیرش و طرد. تو در هر جمعی، حتی کوچک‌ترینش، بخشی از انرژی‌ات را صرف خواندن چهره‌ها، لحن‌ها و واکنش‌ها می‌کنی. این خواندن‌ها گاهی تو را به انسانی حساس‌تر و آگاه‌تر تبدیل می‌کنند، و گاهی تو را در اضطرابی دائمی نگه می‌دارند.  

در نهایت، احساسات اجتماعی یادآوری می‌کنند که انسان موجودی تنها نیست؛ حتی وقتی می‌خواهد تنها باشد، باز هم در ذهنش جمع حضور دارد. ما همیشه در گفت‌وگویی نادیدنی با دیگران زندگی می‌کنیم؛ گفت‌وگویی که گاهی ما را می‌سازد و گاهی می‌فرساید. هنر زندگی شاید همین باشد که یاد بگیری از جمع نیرو بگیری، نه اینکه در آن گم شوی؛ یاد بگیری از نگاه دیگران استفاده کنی، نه اینکه اسیرش شوی؛ یاد بگیری در میان «ما» بودن، «من» را فراموش نکنی.