نداشتن عزت نفس و اعتیاد
یک روایت از یکی از دنبال کننده وبلاگم که نقص عزت نفس او را به سمت اعتیاد کشاند:
داستان "فرار به دود"
مهدی نوجوانی بود با قلبی پر از آرزو، اما همیشه احساس میکرد در سایه دیگران زندگی میکند. در مدرسه، هر بار که نمرهاش پایینتر از دوستانش میشد، صدای درونیاش میگفت:
«تو بیارزشی... هیچوقت به اندازه کافی خوب نخواهی شد.»
این باورِ کمارزشی، مثل خوره به جانش افتاد. او از جمع فاصله گرفت، کمتر حرف زد، و بیشتر در تنهایی غرق شد. روزی یکی از دوستانش برای فرار از فشارها، سیگاری به دستش داد. مهدی ابتدا تردید داشت، اما همان صدای درونی زمزمه کرد:
«شاید این تنها راه آرام شدن باشد... شاید با این، دیگران تو را بپذیرند.»
از همان لحظه، مسیر زندگیاش تغییر کرد. ابتدا مصرف تفننی، بعد وابستگی، و در نهایت اعتیاد به مواد مخدر. هر بار که احساس بیارزشی میکرد، به جای مواجهه با آن، به دود و قرص پناه میبرد.
سالها گذشت و مهدی فهمید که مشکل اصلی نه مواد، بلکه زخمی بود به نام نقص عزت نفس. او هیچوقت یاد نگرفته بود خودش را بپذیرد، ارزشهایش را ببیند، و به جای مقایسه، به مسیر خودش اعتماد کند.
⭐پیام داستان
این روایت نشان میدهد که اعتیاد همیشه از «کنجکاوی» یا «تفریح» شروع نمیشود؛ گاهی ریشه در یک خلأ عمیق روانی دارد: ناتوانی در دیدن ارزش خود. وقتی عزت نفس آسیب ببیند، انسان ممکن است برای پر کردن این خلأ به راههای مخرب پناه ببرد.
داستانی از یکی از دنبال کنندهای وبلاگم
محسن سعیدپور