قصه های پدربزرگ
دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۲ ب.ظ |
محسن سعیدپور
|
۰ نظر
🫖 قصههای پدربزرگ
🫖 قصههای پدربزرگ
🌸 عطر خاطرهها
شعر: آخرین درخت
آخرین درخت
روزگاری در دل جنگلی سرسبز میزیستم.
جایی که پرندهها با پرهای رنگین در آسمان آبی میرقصیدند،
رودخانهای زلال در دل خاک جاری بود،
و صدای جوجههای گرسنه از لانههای میان شاخهها، موسیقی زندگی بود.