نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

قصه های پدربزرگ

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۲ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🫖 قصه‌های پدربزرگ

گاهی پدربزرگ،  

با صدایی آرام و پر از خاطره،  

از روزهای جوانی‌اش می‌گفت

از کوچه‌های خاکی،  

از دوچرخه‌ای که با آن تا لب رود می‌رفت،  

از عشق‌های خاموش،  

و از روزهایی که آفتاب،  

بی‌پیرایه بر شانه‌هایش می‌تابید.

 

ما،  

با طعم خوش چای تازه‌دم مادربزرگ،  

دورش جمع می‌شدیم،  

و با دل و جان گوش می‌دادیم.

 

گاهی هم قصه می‌گفت،  

قصه‌هایی از پیامبران،  

از نوح و کشتی‌اش،  

از ابراهیم و آتش،  

از موسی و دریا،  

و از محمد،  

که با نوری در دل شب‌ها قدم می‌زد.

 

پدربزرگ،  

نه فقط قصه‌گو بود،  

بلکه حافظه‌ی زنده‌ی خانواده بود

و ما،  

در سکوت شب،  

با هر کلمه‌اش بزرگ می‌شدیم.

 

محسن سعیدپور 

  • ۰۴/۰۹/۲۵
  • محسن سعیدپور

خاطرات من

شعر

محسن سعیدپور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">