نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گناه» ثبت شده است

گناه

پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۲ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

گناه احساسی‌ست که مثل لکه‌ای بر جان می‌نشیند؛ یادآور خطایی که کرده‌ای یا مسئولیتی که نادیده گرفته‌ای. گناه می‌تواند تو را به درون بکشد، به جایی که مدام صدای سرزنش در گوش می‌پیچد و تو را وادار می‌کند به گذشته نگاه کنی. این احساس گاهی مثل زنگی‌ست که هشدار می‌دهد کجا از مسیر انسانی دور شده‌ای و چه چیزی نیاز به اصلاح دارد.  

 

در روی روشنش، گناه می‌تواند نیرویی برای بازگشت باشد. وقتی گناه را می‌پذیری، در واقع اعتراف می‌کنی که مسئولیت داری و می‌توانی تغییر کنی. گناه می‌تواند تو را به توبه برساند، به جبران، به تلاش برای بهتر شدن. می‌تواند پلی باشد میان خطا و رشد، میان سقوط و برخاستن. گناه اگر درست شنیده شود، می‌تواند تو را انسانی‌تر کند، چون یادآوری می‌کند که هیچ‌کس بی‌خطا نیست و ارزش انسان در توانایی بازسازی است.  

 

اما روی تاریک گناه همان جایی‌ست که انسان در زندان سرزنش باقی می‌ماند. گناه می‌تواند به نفرت از خویشتن تبدیل شود، می‌تواند امید را خاموش کند و تو را از حرکت بازدارد. اگر گناه بیش از حد در دل بماند، می‌تواند تو را فلج کند، می‌تواند نگاهت را از آینده بگیرد و تو را در تکرار خطاها غرق کند. گناه در افراطش نه اصلاح می‌آورد و نه رشد، بلکه تنها سایه‌ای سنگین می‌شود که همه‌چیز را تیره می‌کند.  

 

پس گناه را باید پذیرفت، اما نه به‌عنوان پایان. باید آن را شنید، اما اجازه نداد که صدایش بلندتر از صدای زندگی امروز شود. گناه زمانی ارزشمند است که تبدیل به آگاهی و عمل شود؛ وقتی تو را به جبران و تغییر می‌رساند، نه وقتی که فقط تو را در تاریکی نگه می‌دارد. مثل زخم است: اگر به آن رسیدگی کنی، می‌تواند بهبود یابد و حتی نشانه‌ای از تجربه و رشد شود؛ اما اگر رهایش کنی، چرک می‌کند و جان را می‌فرساید.  

 

محسن سعیدپور

احساس گناه

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ۱۱:۴۵ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

گناه اون حسیه که مثل یه مهمون ناخوانده میاد، کفش‌هاشو در نمیاره، می‌شینه وسط قلبت و می‌گه: «یادته اون کاری که کردی؟ آره، منم هنوز اینجام.»  

و تو، هر بار که می‌خوای یه لحظه خوشحال باشی، اون می‌پره وسط و می‌گه: «نه عزیزم، تو هنوز مجازات نشدی.»