نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

مادربزرگ

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۲۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🏡 خانه‌ی مادربزرگ

مادربزرگم مهربان بود،  

آن‌قدر که قصه‌هایش همیشه بوی محبت می‌داد.  

برای من و خواهرم،  

داستان‌هایی می‌گفت  

که در دلشان گل‌های خیال شکوفه می‌زدند.

 

خانه‌اش بزرگ بود،  

با حیاطی پر از رنگ و زندگی.  

در باغچه،  

گل‌های رنگارنگ می‌خندیدند  

و درختان میوه،  

سایه‌ی شیرینشان را بر بازی‌های کودکانه‌مان می‌انداختند.

 

ما همیشه در آن حیاط بازی می‌کردیم،  

و مادربزرگ،  

با دستانی پر از عشق،  

غذاهای خوشمزه می‌پخت.

 

او همیشه می‌گفت:  

«درس بخوانید،  

آدم‌های خوبی باشید.»

 

من گوش می‌دادم،  

و تلاش می‌کردم  

که خوب باشم،  

مثل خودش.

 

مادربزرگم را هنوز دوست دارم،  

و خاطره‌اش  

همیشه در دل من زنده است.

 

نوشته‌های محسن سعیدپور 

  • ۰۴/۰۹/۲۵
  • محسن سعیدپور

خاطرات من

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">