نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

زمستان در خانه مادربزرگ

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۴۲ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🍊 پنجشنبه‌های زمستانی در خانه‌ی مادربزرگ

آن روزها،  

تعطیلات فقط جمعه‌ها بود.  

اما پنجشنبه‌ها،  

مادرم بعد از مدرسه  

من و خواهر و برادرم را برمی‌داشت  

و راهی روستای مادربزرگ می‌شدیم.

 

مادربزرگ،  

چشم‌انتظارمان بود—  

با لبخندی از جنس گرما،  

به استقبالمان می‌آمد  

و دل خانه را روشن می‌کرد.

 

زمستان بود،  

و حیاط خانه  

پر از درختان پرتقال، نارنج، نارنگی،  

و خوچ‌هایی که بویشان  

در هوای سرد می‌پیچید.

 

شب‌ها،  

کنار چراغ نفتی،  

و نور زرد لامپی که در اتاق سو سو می‌کرد،  

خانه گرم محبت بود.

 

میوه‌های حیاط،  

طعمشان مثل قصه بود—  

شیرین،  

زنده،  

و فراموش‌نشدنی.

 

ملحفه‌ها و پتوی کلفت،  

شیرینی خواب را دو برابر می‌کردند.  

همه ردیف کنار هم  

در اتاق کوچک می‌خوابیدیم.

 

و وقتی چراغ خاموش می‌شد،  

تازه حرف‌های قبل خواب شروع می‌شد—  

حرف‌هایی که  

شیرینی‌شان  

از هر میوه‌ای بیشتر بود.

 

نوشته محسن سعیدپور 

  • ۰۴/۰۹/۲۵
  • محسن سعیدپور

خاطرات من

شعر

محسن سعیدپور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">