حیاط خانه مادربزرگ
دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۶ ب.ظ |
محسن سعیدپور |
۰ نظر
🌿 حیاط خانهی مادربزرگ
حیاط خانهی مادربزرگ،
سبز بود و پر از گلهای رنگارنگ
گلهایی که در آفتاب میدرخشیدند،
و در سایهی درختان،
آرام نفس میکشیدند.
در گوشهای از حیاط،
مرغها، اردکها، و غازها
با هم زندگی میکردند—
با صدای خود،
صبحها را بیدار میکردند.
در گوشهای دیگر،
انباری بود
پر از کاه،
برای گاوهایی که در محدودهی حیاط نگهداری میشدند—
گاوهایی آرام،
با چشمانی مهربان.
پدربزرگ،
انباری دیگری داشت،
جایی برای دودی کردن برنج—
عطر دودی آن،
در خاطرهها مانده است.
و یک انبار دیگر،
جایی که کرمهای ابریشم
در سکوت،
زندگی میساختند،
و نخهایی از رؤیا میتنیدند.