اتاق تنهایی من
دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۸ ب.ظ |
محسن سعیدپور |
۰ نظر
🏠 اتاق تنهایی من
خانهی مادربزرگ،
ایوان بزرگی داشت—
با نردههای آبی،
و دری چوبی کوچک
که بر بالای پلهها نشسته بود،
مثل نگهبانی مهربان
بر ورودی خاطرهها.
خانه،
دو اتاق داشت
و یک آشپزخانهی ساده،
اما برای من،
آن یک اتاق،
جهان تنهاییام بود.
شبها،
در آن اتاق،
با پتویی که عطرش دیوانهام میکرد،
در آغوش خاطرهها فرو میرفتم.
چراغ نفتی،
نزدیکم میسوخت،
و گرمایی آرام
در دل اتاق میپراکند.
کنارم،
یک ضبط قدیمی بود—
با صدای داریوش،
ابی،
معین،
و سیاوش قمیشی،
که مرا
با ترانههایشان
به خواب میبردند.
روبروی اتاق،
پنجرهای بزرگ بود،
و درختان پاییزی،
با باد میرقصیدند،
و سایههایشان
بر شیشه میافتاد،
مثل رؤیاهایی
که از گذشته میآمدند.