نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

دست نوشته های شخصی محسن سعیدپور

نوشته های محسن سعیدپور

آثار شخصی محسن سعیدپور
دست نوشته ها و مقالات اختصاصی
کلماتم خانه‌ای‌ست برای آن‌هایی که در سکوت گم شده‌اند.
هر جمله، پنجره‌ای‌ست رو به درون

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۰۳ مطلب با موضوع «نواقص» ثبت شده است

ترس از ترد شدن

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

نقص ترس از ترد شدن مثل سایه‌ای‌ست که همیشه پشت سر انسان حرکت می‌کند، حتی وقتی هیچ‌کس قصد طرد کردن ندارد. ذهن مدام این احتمال را بزرگ می‌کند و هر نگاه یا سکوت دیگری را به نشانه‌ی رد شدن تعبیر می‌کند. این ترس ریشه در نیاز طبیعی انسان به تعلق دارد، اما وقتی افراطی شود، به زندانی بدل می‌گردد که آزادی درونی را می‌گیرد. تو به جای اینکه حقیقت خودت را نشان بدهی، مدام نقاب می‌زنی، چون می‌ترسی اگر خود واقعی‌ات آشکار شود، دیگران تو را کنار بگذارند. همین نقاب‌ها رابطه‌ها را سطحی می‌کنند، چون به جای صداقت، نمایش می‌آوری. تصمیم‌هایت هم دیگر از دل ارزش‌ها و خواسته‌های واقعی نمی‌آیند، بلکه از ترس طرد شدن شکل می‌گیرند.  

 

این نقص آرام‌آرام اعتماد به نفس را فرسوده می‌کند، چون ارزش خود را نه از درون، بلکه از نگاه دیگران می‌گیری. تو در چرخه‌ی بی‌پایان اضطراب و وابستگی گرفتار می‌شوی، و هر بار که به تأیید نیاز داری، بیشتر از خودت دور می‌شوی. در نهایت، ترس از ترد شدن تو را به کسی بدل می‌کند که بیشتر شبیه انعکاس نگاه دیگران است تا موجودی مستقل.  

 

اما همین ترس می‌تواند نشانه‌ای باشد از اهمیت رابطه برایت؛ یعنی تو نمی‌خواهی بی‌تفاوت باشی، نمی‌خواهی بی‌پروا رفتار کنی. این حساسیت اگر مهار شود، می‌تواند تو را به مراقبت از دیگران و توجه به احساساتشان سوق دهد. مشکل آن‌جاست که وقتی این حساسیت به افراط برسد، دیگر نه مراقبت است و نه توجه، بلکه تنها قفسی‌ست که تو را از آزادی محروم می‌کند.  

 

ترس از ترد شدن مثل درختی‌ست که ریشه‌هایش در خاک دیگری کاشته شده باشد؛ تا زمانی که آن خاک تو را نگه دارد، ایستاده‌ای، اما اگر کمی تکان بخورد، همه‌چیز فرو می‌ریزد. تنها وقتی ریشه‌ها در خاک خودت محکم شوند، می‌توانی آزاد و پایدار بایستی.

این نقص یادآوری می‌کند که تعلق ارزشمند است، اما اگر به بهای از دست دادن خود باشد، دیگر تعلق نیست، بلکه زندان است.

 

نویسنده : محسن سعیدپور 

وابستگی به تأیید دیگران

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۳ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

نقص وابستگی به تأیید دیگران مثل ریشه‌ای‌ست که در خاک دیگری کاشته شده باشد؛ تو ایستاده‌ای، اما نه بر زمین خودت، بلکه بر نگاه و قضاوت اطرافیان. این نقص آرام‌آرام هویت را فرسوده می‌کند، چون ارزش و اعتبارت را نه از درون، بلکه از بیرون می‌گیری. هر تحسین یا انتقاد می‌تواند تو را بالا ببرد یا زمین بزند، و همین نوسان دائمی تو را بی‌ثبات می‌سازد. در ظاهر شاید انگیزه‌بخش باشد، چون تلاش می‌کنی مورد پذیرش باشی، اما در عمق، آزادی درونی را می‌گیرد و تو را به بازیگری تبدیل می‌کند که همیشه نقاب بر چهره دارد.  

 

این وابستگی می‌تواند روابط را سطحی کند، چون به جای صداقت، نمایش می‌آوری. می‌تواند تصمیم‌هایت را از مسیر واقعی منحرف کند، چون به جای پرسیدن «چه چیزی برای من درست است؟»، مدام می‌پرسی «دیگران چه می‌گویند؟». می‌تواند تو را در چرخه‌ی بی‌پایان مقایسه و اضطراب نگه دارد، و اعتماد به نفس را به تدریج فرسوده کند. در نهایت، نقص وابستگی به تأیید دیگران تو را از خودت دور می‌کند؛ تو را به کسی بدل می‌کند که بیشتر شبیه انعکاس نگاه دیگران است تا موجودی مستقل.  

 

این نقص مثل آینه‌ای شکسته است: تصویرت را نشان می‌دهد، اما نه آن‌طور که هستی، بلکه آن‌طور که دیگران می‌خواهند ببینند. اگر تنها به این آینه خیره شوی، فراموش می‌کنی که خودت هم وجود داری. رهایی زمانی آغاز می‌شود که ارزش را از درون بسازی، نه از بیرون؛ وقتی بتوانی قامتت را راست نگه داری حتی اگر هیچ نگاه تأییدگری در اطراف نباشد.

نویسنده : محسن سعیدپور 

سوءتفاهم سازی

پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۱۱ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

سوتفاهم‌سازی حالتی‌ست که در آن ذهن انسان میان واقعیت و برداشت شخصی فاصله می‌اندازد و آن فاصله را با خیال یا پیش‌داوری پر می‌کند. وقتی کلمات یا رفتار دیگری را می‌بینی، اما به جای شنیدن و فهمیدن دقیق، آن را با عینک ذهنی خودت تفسیر می‌کنی، سوتفاهم ساخته می‌شود. این احساس یا نقص رفتاری می‌تواند روابط را به لرزه بیندازد، چون به جای حقیقت، تصویری تحریف‌شده در ذهن شکل می‌گیرد و همان تصویر مبنای واکنش قرار می‌گیرد.  

 

سوتفاهم‌سازی در روی روشنش می‌تواند نشانه‌ای از حساسیت و توجه باشد؛ یعنی تو آن‌قدر به رابطه اهمیت می‌دهی که کوچک‌ترین حرکت یا کلمه را جدی می‌گیری. همین حساسیت گاهی باعث می‌شود به عمق بروی و در نهایت، اگر گفت‌وگو شکل بگیرد، رابطه صمیمی‌تر شود. سوتفاهم می‌تواند فرصتی باشد برای باز کردن گره‌های پنهان، برای گفتن ناگفته‌ها و برای روشن شدن سوءبرداشت‌ها.  

 

اما روی تاریک سوتفاهم‌سازی همان جایی‌ست که ذهن به جای حقیقت، داستانی می‌سازد و آن را به دیگری نسبت می‌دهد. این حالت می‌تواند به بی‌اعتمادی منجر شود، می‌تواند رابطه‌ها را سرد کند و می‌تواند انسان را در چرخه‌ی قضاوت‌های نادرست گرفتار کند. سوتفاهم اگر تکرار شود، به دیواری میان دل‌ها تبدیل می‌شود؛ دیواری که هرچه بلندتر شود، عبور از آن سخت‌تر خواهد بود.  

 

سوتفاهم‌سازی را باید شناخت و مهار کرد. راهش گفت‌وگوست، پرسیدن و شنیدن، نه فقط فرض کردن. باید یاد گرفت که ذهن همیشه آماده‌ی پر کردن خلأها با خیال است، اما حقیقت تنها در روشن شدن و ارتباط مستقیم آشکار می‌شود. سوتفاهم مثل مه صبحگاهی‌ست: اگر در همان لحظه به خورشید گفت‌وگو سپرده شود، زود کنار می‌رود؛ اما اگر بماند، می‌تواند مسیر را تار کند و راه را گمراه‌کننده سازد.  

 

محسن سعیدپور

ناتوانی در همدلی

دوشنبه, ۹ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

💔 ناتوانی در همدلی

⬇️زیر مجموعه ای از نواقص اجتماعی و ارتباطی است⬇️

ناتوانی در همدلی یعنی تو نمی‌توانی خودت را جای دیگری بگذاری حتی اگر جلوی چشمت گریه کنند. این نقص، بیشتر از آنکه نشانهٔ بی‌رحمی باشد، نشانهٔ ترس است: ترس از اینکه اگر درد دیگری را لمس کنی، دردهای خودت بیدار شوند. علمی‌اش می‌گوید همدلی یک مهارت شناختی و عاطفی است؛ فلسفی‌اش می‌گوید بدون همدلی، انسان بودن ناقص است؛ روزمره‌اش می‌گوید کسی که نمی‌تواند همدلی کند، همیشه تنها می‌ماند حتی در شلوغ‌ترین جمع‌ها. 

 

حقوق این سایت محفوظ و متعلق به زیباکناری است 

ناتوانی در شنیدن

پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۵۷ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

نقصی که این روزها در جامعه ما رواج یافته

امروز بیش از هر زمان دیگری همه فقط حرف می‌زنند، بی‌آنکه گوش بدهند. حقیقت دیگر برای کسی اهمیت ندارد.  
 
وقتی کسی سخنی می‌گوید، پیش از آنکه بفهمیم منظورش چیست، حرفش را قطع می‌کنیم و به او حمله می‌کنیم. وقتی کسی انتقادی می‌کند، به جای شنیدن، فوراً به دفاع از خود برمی‌خیزیم، بی‌آنکه معنای نقد را دریابیم.  
 
این روزها گوش می‌دهیم نه برای فهمیدن، بلکه برای پاسخ دادن. شنیدن ما انتخابی شده است؛ فقط صدای کسانی را می‌شنویم که هم‌سو با باورهای ما هستند، نه آنان که اندیشه‌ای متفاوت دارند. هر نقدی را بی‌درنگ جواب می‌دهیم، بی‌آنکه مکث و تأملی داشته باشیم.  
 

❌ امروز حرف زدن مهم‌تر از فهمیدن شده؛ همه فقط سخن می‌گویند و کسی گوش نمی‌دهد که چه کسی، چه می‌گوید ❌  

 
به همین دلیل روابط ما سطحی و گروهی شده است. قدرت یادگیری را از خود دریغ کرده‌ایم و هر کس برای خود عقل کل شده است. تنش‌ها و درگیری‌های لفظی در اجتماع روزبه‌روز بیشتر می‌شود و همین ما را به احساس تنهایی می‌رساند. اشتباهاتمان تکرار می‌شوند، چون گوش نمی‌دهیم و نمی‌آموزیم.  
 
ریشه روانی این نقص
- ما از نقد شدن می‌ترسیم؛ می‌ترسیم عقیده یا گروهی که در آن فعالیت می‌کنیم مورد قضاوت قرار گیرد.  
- هنوز نقد را تهدیدی علیه عزت نفس پایین خود می‌دانیم.  
- در محیطی بزرگ شدیم که ارزش در «زیبا حرف زدن» بود، نه در «زیبا شنیدن و فهمیدن».  
- نیاز داشتیم دیده شویم، پس فقط حرف زدیم.  
- هنوز گمان می‌کنیم باید سخن زیبا بگوییم و همه چیز را بهتر از دیگران بفهمیم.  
 
این همان نقصی است که ما را از یادگیری، از فهمیدن و از ارتباط عمیق محروم کرده است.  

قضاوت گری در جامعه

پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۳۰ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

⚖️ قضاوت‌گری در جامعه امروز

«ما قضاوت می‌کنیم چون راحت‌تر از فکر کردن است حتی اگر حقیقت را قربانی کند.»  

قضاوت گری

چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۴۳ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

 ⚖️  قضاوت‌گری

 

 وقتی از قضاوت‌گری حرف می‌زنیم، آن را نه یک «نظر شخصی بی‌ضرر»، بلکه یک مکانیزم دفاعی برای فرار از نگاه به خود است 

«وقتی دیگران را قضاوت می‌کنی، در واقع داری از خودت فرار می‌کنی حتی اگر فکر کنی داری حقیقت را می‌گویی.»

بی تفاوتی

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۴۷ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🧊 بی‌تفاوتی نسبت به دیگران

 

نقص بی‌تفاوتی

 

این روزها بی‌تفاوتی مثل سایه‌ای سنگین روی جامعه افتاده.  

آدم‌ها می‌بینند، اما واکنشی نشان نمی‌دهند. می‌شنوند، اما انگار چیزی نشنیده‌اند. درد و رنج دیگران برایمان فقط یک تصویر گذرا شده، نه زخمی که دل را بلرزاند.  

 

بی‌تفاوتی یعنی وقتی ظلمی می‌بینیم، سکوت کنیم.  

یعنی وقتی کسی نیاز به کمک دارد، نگاه کنیم و عبور کنیم.  

یعنی وقتی نقدی یا حقیقتی گفته می‌شود، شانه بالا بیندازیم و بگوییم: «به من چه.»  

 

❌ بی‌تفاوتی خطرناک‌تر از دشمنی است؛ چون دشمنی را می‌توان دید و با آن روبه‌رو شد، اما بی‌تفاوتی آرام و خاموش، ریشه‌ها را می‌خشکاند ❌  

 

ریشه روانی این نقص چیست؟

چون از درگیری می‌ترسیم، ترجیح می‌دهیم سکوت کنیم.  

چون عزت نفس پایین داریم، فکر می‌کنیم دخالت یا واکنش ما بی‌ارزش است.  

چون در محیطی بزرگ شدیم که «بی‌خیالی» ارزش بود، نه «مسئولیت‌پذیری».  

 چون نیاز داشتیم فقط به خودمان فکر کنیم و دیده شدنمان را در بی‌تفاوتی جست‌وجو کردیم.  

 

بی‌تفاوتی ما را از هم جدا کرده است. روابط را سرد کرده، یادگیری را کم‌رنگ کرده، و جامعه را به سمت تنهایی و تکرار خطاها کشانده است.  

نداشتن عزت نفس و اعتیاد

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۴ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

یک روایت از یکی از دنبال کننده وبلاگم که نقص عزت نفس او را به سمت اعتیاد کشاند:

نداشتن عزت نفس

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۳ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

🪞 نداشتن عزت نفس

 

من وقتی از عزت نفس حرف می‌زنم، آن را نه یک شعار انگیزشی، بلکه یک پایهٔ حیاتی برای صداقت با خود می‌دانم. او می‌گوید:  

«اگر عزت نفس نداری، یعنی هنوز باور نداری که ارزش داری—حتی وقتی شکست می‌خوری.»

 

دسته بندی مسئولیت پذیری

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۱۶ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

 مسئولیت‌پذیری انواع مختلفی دارد؛ از مسئولیت فردی در قبال خود گرفته تا مسئولیت اجتماعی، خانوادگی، شغلی و سازمانی. هر کدام از این ابعاد نشان می‌دهند که انسان در برابر چه چیزی باید پاسخ‌گو باشد.  

فراز از مسئولیت

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۱۰ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

 🌪️🧨 فرار از مسئولیت:

توهمی از بی‌گناهی، که تو را درجا نگه می‌دارد

نقص مسئولیت‌پذیری

 

وقتی مسئولیت‌پذیری کم‌رنگ شود.  

آدم‌ها بیشتر دنبال فرار از مسئولیت‌اند تا پذیرش آن. وقتی خطایی رخ می‌دهد، همه به دنبال مقصر می‌گردند، نه راه‌حل. وقتی وظیفه‌ای بر دوشمان گذاشته می‌شود، اولین واکنشمان این است که بهانه بیاوریم یا آن را به دیگری بسپاریم.  

 

مسئولیت‌پذیری یعنی پذیرفتن سهم خودمان در هر اتفاق. یعنی بگوییم: «این کار با من است» و پای آن بایستیم.

اما ما یاد گرفته‌ایم راحت‌ترین راه، شانه خالی کردن است.  

 

❌ بی‌مسئولیتی جامعه را به سمت بی‌اعتمادی می‌برد؛ وقتی هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد، هیچ‌کس هم به دیگری اعتماد نمی‌کند ❌  

 

ریشه روانی این نقص چیست؟  

چون از شکست می‌ترسیم، مسئولیت را نمی‌پذیریم.  

چون عزت نفس پایین داریم، فکر می‌کنیم توان انجام کارها را نداریم.  

چون در محیطی بزرگ شدیم که «بهانه آوردن» پذیرفته بود، نه «پای کار ایستادن».  

چون نیاز داشتیم فقط خودمان را راحت کنیم، نه اینکه بار جمع را به دوش بکشیم.  

 

بی‌مسئولیتی باعث شده روابط سرد شوند، کارها نیمه‌تمام بمانند، و جامعه پر از بی‌اعتمادی شود. هر کس فقط به فکر خودش است و هیچ‌کس حاضر نیست بگوید: «این وظیفه با من است.»

داستانی از بودا و پذیرش خطا

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۱۶ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

در زندگی بودا نمونه‌های زیادی هست که نشان می‌دهد او بر خلاف بسیاری از انسان‌ها، اشتباهاتش را می‌پذیرفت و از آن‌ها درس می‌گرفت. یکی از داستان‌های واقعی مربوط به آموزش او به پسرش «راهولا» است؛ جایی که بودا تأکید کرد اگر کسی خطایی کند و آن را نپذیرد، در حقیقت در جهنم ذهنی خود گرفتار می‌شود.  

نمونه تاریخی از نقص ناتوانی در بخشش

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۱:۵۹ ق.ظ | محسن سعیدپور | ۱ نظر

روابط شاه عباس یکم و صفی‌میرزا

داستان تاریخی و عبرت آموز درباره ناتوانی در بخشش 

این رابطه، از امید به جانشینی تا سوءظن و خشونت، مسیری تراژیک را طی کرد و سرانجام با قتل فرزند ارشد شاه به دست او، هم خانواده و هم آیندهٔ سیاسی صفوی را زخمی کرد.

 

ناتوانی در پذیرش اشتباه

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۵۹ ب.ظ | محسن سعیدپور | ۰ نظر

ناتوانی در پذیرش اشتباه 

این مشکل، یک نقص فنی در شخصیت نیست؛ یک انتخاب تکرارشونده است برای محافظت از «تصویر بی‌نقص خود»، حتی به قیمت حقیقت.

بزار راحت بگویم: وقتی نمی‌پذیری اشتباه کردی، داری به خودت میگی که رشد برات مهم‌تر از حق‌به‌جانب بودن نیست

و این یعنی گیرکردن در کودکی عاطفی.