احساس افسردگی
گاهی افسردگی بیخبر میآید؛ نه با هیاهو، بلکه با سکوتی سنگین. لحظهای است که رنگها کمرنگ میشوند و حتی کوچکترین کارها دشوار به نظر میرسند. افسردگی میتواند تو را به درون بکشد، به جایی که زمان کند میشود و امید کمرنگ.
اما همین سکوت، اگر به آن گوش بسپاری، میتواند چیزی بیاموزد: اینکه انسان نیازمند مکث است، نیازمند شناختن ضعفهایش و پذیرفتن محدودیتها. افسردگی یادآوری میکند که زندگی فقط حرکت و تلاش نیست؛ گاهی ایستادن و نگاه کردن به درون هم بخشی از مسیر است.
در عین حال، افسردگی روی دیگری دارد؛ میتواند تو را از جهان جدا کند، از ارتباط با دیگران باز دارد، و تو را در تاریکی نگه دارد بیآنکه راهی به بیرون نشان دهد. میتواند تو را در سطحی از بیانگیزگی متوقف کند، جایی که هیچ چیز معنا ندارد.
پس افسردگی را کوچک نگه دار؛ نگذار همهچیز را در بر بگیرد. بگذار تنها لحظهای باشد برای شناختن خود، برای فهمیدن اینکه حتی سایهها هم بخشی از زندگیاند. اگر آن را با معنا ترکیب کنی، میتواند به تو بیاموزد چرا روشنایی ارزشمند است و چرا بازگشت به حرکت، بازگشت به زندگی، ضروری است.